دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند...

یادداشت های یک من

یا حبیب الباکین
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟
منی که باز برآنم که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت
من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت
چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد
بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت
چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست
اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟
دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن
دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن
و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ
کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت
مربع
سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو
نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو
و می روم به امید دوباره های من و تو
میان این همه غوغا میان صحن و سرایت
(قبله مایل به تو)
آیا از این مباحث بر نمی آید که بخشی از حامیان، و عمده گردانندگان پایداری در صدد آنند که مسیر این دولت را هموار کنند؟ (البته به مقصد نامعلوم) و چاره ای بیندیشند برای انتخابات 92 که البته فی نفسه اشکال ندارد اما به شرط آنکه هدف وسیله را توجیه نکند... لابی گری و سهم خواهی و در یک کلام نگاه ماکیاولی بر سیاست ورزی چیره نشود.
----------------------------------------------------------------------نگارنده تصور می کند که گویی دوستان پایداری از افراد تا جایی حمایت می کنند و بدبینانه تر اینکه از افراد تا جایی کسب اعتبار میکنند که افراد مذکور در خط آنان باشند نه در خط اصیل انقلاب _از آیت الله مصباح و دکتر حدادعادل و حجت الاسلام پناهیان گرفته تا دیگران بالارتبه تر و پایین رتبه تر_
در پایان سخن اینکه گرچه ادعاهای انقلابی این روزها بسان دهه 60 به وفور دیده می شود و تشخیص عیار حرف ها دشوار می نماید اما " الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر"

"مطیع امر رهبریم / طرفداران وحدتیم"
" حزب فقط حزب علی / رهبر فقط سید علی"
" اتحاد اتحاد فرمان رهبر ماست"
کشور ما فاطمی و حیدریست / وحدت ما سفارش رهبریست"
"جریان انحرافی نابود باید گردد"

کوچک زاده:
اگر ما وارد مجلس شویم همراه دولت و جزء یک تیم خواهیم بود.
پول اختلاس 3هزارمیلیاردی کجا رفته؟ رفته به بازار و وارد دلالی شده ؟ تبدیل به ساختمان شده پس این مسکن مهرچیست؟طوری از این فساد می گویید انگار تا امروز هیچ مفسد دیگری نبوده است.
احمدی نژاد یک سرباز جبهه فقر بود که از مردم رای گرفت اما با او چه کردند؟
باهنر:
تولید ملی با مرده باد زنده باد به حرکت نمیافتد1
وقتی رجانیوز!!! ترمز می برد...
این همه تورم و گرانی را نمی بینند و فقط...

وقتی به شعور دانشجویی ات توهین کنند و بخواهند
با شور جوانی ات موج سواری سیاسی و استفاده ابزاری کنند خونت به جوش می آید و
اگر اهل مقابله باشی و اهل توهین هم نباشی به سراغ قلمت میروی که تنها ابزار
دانشجوست.
.
.
.
گفت: فلانی سر لیست پایداری نیست
گفتم: پس چرا اسمش در آغاز لیست است در حالیکه ترتیب حروف الفبا هم نیست؟
گفت: چون افراد قبل از او مرحله اول وارد شدند
گفتم: می شد اسم کس دیگری را اول می نوشتید؛ اینکه دلیل نشد
گفت: پس چیست؟
گفتم: توجیه
گفت:
-چیزی برای گفتن نداشت-
گفتم: اظهارات حسینیان راجع به هیئت رئیسه {زنانه} مجلس نهم را قبول داری؟
گفت: خوب بالاخره . . .
گفتم: حمایت حسینیان در روز سوال از رئیس جمهور از احمدی نژاد را قبول داری؟
گفت: راستش . . .
گفتم: قبول داری حق دارند به بعضی ها بگن وکیل الدوله؟
گفت: میگن دیگه
گفتم: قبول داری حسینیان منطق روشنی نداره؟
گفت: یعنی چی؟
گفتم: یعنی چرخش مواضعش قابل قبول نیست
گفت: مثلا؟
گفتم: بگم؟؟؟
گفت: بگو
گفتم: حوالی دوم خرداد یادته؟
گفت: آره
گفتم: یادته بعضی علما راجع به حمایت از ناطق نوری بیانیه دادند از جمله علامه
مصباح
گفت: خوب
گفتم: ولی حسینیان به خاتمی رای داد
گفت: ممکنه ایشون نظر علامه رو قبول نداشته
گفتم: پس چطور میشه این بار انقدر از علامه مصباح مایه میذارن؟ فقط چون رای علامه
نزدیک به شماست؟ این استفاده ابزاری نیست؟
گفت: واقعیتش . . .
گفتم: راسته که میگن ساکتین فتنه خط قرمز شماهستند؟
گفت: بله بله قطعا
گفتم: خاطرت هست بعضی از دوستان امروز پایداری مثل حسینیان در جریان ریاست مجلس
هشتم چه بی اخلاقی هایی کردند که لاریجانی رئیس بشه؟ به قول صفارهرندی کاری شبیه
به کودتا کردند ! (بماند که بعدها گفتند کی بود کی بود من نبودم)
گفت: انسان جایز الخطاست
گفتم: به نظرت معقوله آدم هایی که انقدر اشتباه میکنند_البته بماند که اینها از اشتباه خیلی بزرگتره_ رو در راس
تصمیم گیری پایداری قرار دادید؟
گفت: خوب تو بگو با کی شورای مرکزی تشکیل می دادیم
گفتم: یعنی آدم صالح تری نیست؟
گفت: نه
گفتم: پس از دو حالت خارج نیست؛ یا قبول داری که حسینیان اصلح است که وا اسفا ! ! !
یا قبول داری که صالح تر بوده و شما نمی خواستید در لیست بذارید که وا مصیبتا ! !
!
گفت: حرف حساب، جواب نداره
<سطر آخر تخیلی ست>
گفتم: راستی موضع شما راجع به قضایای مرتضوی و استیضاح وزیر چی بود؟
گفت: ما استیضاح رو قبول نداشتیم
گفتم: قبول داری که مرتضوی از مرحوم کردان هزینه زا تر بود و نباید منتصب میشد؟
گفت: ما با استیضاح مخالف بودیم
گفتم: قبول داری استیضاح اهرم فشار به احمدی نژاد بود که مرتضوی رو برداره؟
گفت: آره
گفتم: گیریم که عده ای نمی خواستند به احمدی نژاد فشار بیاد(به هر دلیل) چرا هیچ
تلاشی نکردند که مرتضوی از راه دیگری برکنار بشه
گفت: ما اصولا فقط حرف می زنیم (این سطرطنزاست)
گفتم: وقتی کار با حکمیت تمام شد البته امیدوارم ؛ بعضی دوستان شما و البته اصلاح
طلبان مثل کواکبیان میگفتند چرا استیضاح نشد باید استیضاح انجام بشه
گفت: منظورت اینه که دوستان ما در پایداری و اصلاح طلبان مثل دو لب یک قیچی عمل
کردیم؟
گفتم: بر زبان است تو را، آنچه مرا در دل بود . . .
در سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی؛ حداقل سنگ قبر از چین وارد نکنیم.

چقدر مثل خودت نيستي و بد شدهاي
كسي كه باورم اصلا نميشود شدهاي
قرار بود كه مقصد شوي نه جاده، چه شد
كه بين آمد و شدها فقط لگد شدهاي؟
درون آينه کسی غريبه ميخندد
به تو كه از خودت اين طور ساده رد شدهاي
كدام آينه؟اين قاب عكس ترحيم است
نگاه كن به خودت، كاملا جسد شدهاي
شبيه ابرِ سياهِ غروبِ دلتنگي
كه درد ميكشد و گريه ميكند شدهاي
این روزها به حال خودم گریه می کنم
.
.
.
استغفار میکنم از گناهاني كه عادت ِ عملش، قبحش را به باد داده است...
اگرانسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند از معیارهای عصر
خویش تبعیت کنند،دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد.
سید شهیدان اهل قلم

وطن پرستو بهاراست واگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند، پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانهاش نمیهراسد.اگرمقصدپرواز است پس قفس ویران بهتر.
آوینی شهید
دستی بکش تو بر سر عشاق خود حسین / آقا نظاره ای که دلم سخت پر غم است

در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک ، که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند ، و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.
بغض نوشت: بگذار که با موی تو خلوت کنم امشب /باید به یکی گفت پریشانی خود را
هر طرف رو كن و تردید نكن سوی ِمنی
باز، در چشمرس و دیدهی پر سوی منی
تا ابد گر چه عزیزی . ولی از یاد نبر
چشم ِ من باشی، در سایه ی ابروی منی
در غمم رفتهای و با خوشیام آمدهای
چه كنم؟ خوی تو این است پرستوی منی
چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمكی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی
گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست كه آهوی منی!

پی نوشت1: دعا کنید برای کسی که دست و دلش به زندگی نمی رود...
پی نوشت2:کسی که نگاه های تو را نمی فهمد، توضیح های طولانی تو را هم نخواهد فهمید.
پی نوشت3: وقتی دنیای مفهومی دو نفر با هم فرق داره هیچ دوایی، درمان نیست.
پی نوشت4: ...
زندگي
از چشمهايم افتاده است
همانطور كه "تو" از چشمهاي ِ "من"

